yastibolagh
آشنایی با روستای یاستی بلاغ

نقشه زیر نشان دهنده ترکیب زبانی ایران می باشد که برگرفته از اطلس nardov mira (سال 1964 میلادی ) می باشد. در این اطلس ناحیه خرقان و روستای یاستی بلاغ در پهنه زبانی خانواده ترکی آذری و زیرگروه شاهسونی قرار گرفته است. 

 

 

 جهت دانلود نقشه با کیفیت مناسب به لینک زیر مراجعه فرمایید.

http://s5.picofile.com/file/8108619342/2.jpg

یکشنبه 22 دی 1392 :: 19:43 :: نويسنده : yastibolagh

در این پست تصویر ماهواره ای جدید روستا را قرار می دهم. قابل ذکر است که این تصویر از ماهواره quick bird اخذ شده است. در تصویر اسامی برخی از مکانهای اطراف روستا نیز آورده شده است. مثل مزارع، مرغداریها و...

جهت دانلود تصویر فوق با کیفیت بهتر به لینک زیر مراجعه فرمایید.

http://s5.picofile.com/file/8108610400/Untitled.jpg

روستای یاستی بلاغ از نظر استقرار جزء روستاهای پایکوهی محسوب می گردد. ارتفاع متوسط این روستا از سطح دریاهای آزاد  1867متر می باشد. ارتفاع روستا از شمال به جنوب روستا  افزایش می یابد، بطوریکه کمترین ارتفاع در قسمت جنوبی (ورودی روستا) با ارتفاع 1855متر و بیشترین ارتفاع در قسمت شمالی روستا با ارتفاع1870 متر مشاهده می گردد. موقعیت پایکوهی روستا باعث گردیده تا مسیل های متعددی که از ارتفاعات سرچشمه می گیرند از اطراف روستا عبور نمایند. از مهمترین مسیل های اطراف روستا می توان به " کپک دره" در قسمت غربی روستا اشاره داشت. این مسیل فصلی تاکنون چندین بار شاهد سیل های شدید بوده است که در برخی مواقع سیلابهای جاری در آن از چنان شدتی برخوردار بوده اند که بافت مسکونی اطراف را نیز متاثر ساخته اند.

بادهايي معروفی که در این منطقه می وزند و روستای یاستی بلاغ را متاثر می سازند شامل بادهای زیر می باشد:

-         باد سرد كه جهت وزش آنها از جانب شمال و شمال غرب است كه منطقه وسيعي را در بر مي گيرد

-          باد  گرم راز كه از اواخر بهار تا اواسط تابستان مي وزد و جهت شرقي به غربي دارد

از نظر زمین شناسی بر اساس اطلاعات نقشه های زمین شناسی یک صدهزارم، سنگ بستر روستای یاستی بلاغ از دو قسمت متفاوت تشکیل شده است. به گونه ای که در قسمت های شمالی و غربی محدوده روستا این سنگ بستر شامل چینه های رسوبی است که عمدتاً از ماسه سنگ، سیلت سنگ و شیل به همراه واحدهای نازک محلی از کنگلومرا، آهک یا مارن ساخته شده اند. قسمت های شمالی و شرقی نیز از نظر ساختار زمین شناسی بر روی پادگانه های آبرفتی قرار دارد که حاصل فعالیت مسیل های عبوری از روستا می باشد.

از نظر ساختاری این روستا بر روی زون ابگرم قرار گرفته است، زون آبگرم در جنوبی ترین بخش رشته کوه البرز واقع است. روند این زون شمال غرب-جنوب شرق می باشد. این زون توسط گسل آوج از زون رزن جدا گردیده و توسط گسل حسن آباد به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم می گردد که روستای یاستی بلاغ در قسمت جنوبی این زون واقع گردیده است.

گسل های آوج و حسن آباد از مهمترین گسل هایی هستند که این روستا را تهدید می نمایند، زلزله 1341 در این منطقه که به ویرانی صدها روستا و کشته شدن هزاران نفر انجامید در اثر فعالیت گسل حسن آباد به همراه گسل کلنجین بوده است. گسل حسن اباد داراي روند تقريبي شمال غرب – جنوب شرق بوده و تداوم اين گسل به سمت شرق به گسل ايپك مي رسد.

گسل آوج طولاني ترين گسل ناحيه مي باشد كه داراي طول تقريبي 65 كيلو متر است. جهت اين گسل شمال غرب – جنوب شرق و شيب آن  به سمت جنوب غربي مي باشد . اين گسل به همراه گسل آرپا دره در زمين لرزه 1 تيرماه 1381 دچار فعاليت شد.

از دیگر گسلهای تاثیر گذار بر روستای یاستی بلاغ می توان به گسلهای زیر اشاره داشت:

گسل كلنجين : اين گسل به موازات رودخانه كلنجين كشيده شده است . امتداد تقريبي اين گسل نيز شمال غرب – جنوب شرق و طول تقريبي آن  25 كيلو متر است. فعالیت این گسل در زلزله سال 1341 نقش اساسی را در تخریب روستای یاستی بلاغ داشته است و موجب كشته شدن 130 نفر در روستاي ايلدر جين شد. روستاي ارتش آباد نیز كه در روي گسل كلنجين قرار داشت به طوركامل تخريب و قريب به 1000نفركشته شدند. روستاي عباس آباد نيز كه در شمالي ترين قسمت گسل كلنجين قرار دارد به طور كامل تخريب و162نفر در اين روستا جان خود را از دست دادند . در قسمت شمال گسل حسن اباد روستاي حسن آباد سادات نيز كاملا تخريب و 250نفر كشته شدند .

گسل داخر جين: گسلي است با راستاي خمدار كمابيش شمال غرب جنوب  شرق كه به موازات رودخانه خر رود كشيده شده است . شيب اين گسل به سمت جنوب غرب و طول آن 37 كيلو متر مي باشد

 گسل سينك : گسلي است با راستاي W.NW-E.SE و درازاي 33 كيلو متر در جنوب  غرب گسل ايپك قرار دارد.

گسل باش بولاغ : گسلي است با راستاي  E.SE-W.NW و در ازاي 37 كيلو متر كه به موازات گسل ايپك قرار دارد.

گسل بالبان : گسلي است باراستاي NW-SE  و شيب به سمت جنوب غرب كه در شمال گسل آوج قرار دارد.

چهارشنبه 11 دی 1392 :: 10:38 :: نويسنده : yastibolagh

مقدمه:

روستای یاستی بلاغ همانطور که در پست های پیشین اشاره شد در ناحیه خرقان قرار دارد. ناحیه خرقان، ناحیه ای است که از نظر جغرافیایی در استانهای قزوین، مرکزی، همدان و زنجان قرار گرفته است. ساکنین این ناحیه از نظر فرهنگی و اجتماعی دارای اشتراکات زیادی هستند. بر اساس مطالعات مختلفی که توسط محققین مختلف صورت گرفته این ناحیه در اواخر دوره زندیه و اوایل دوره قاجار به عنوان استقرار گاه ترکهای "شاهسون بغدادی" مورد استفاده قرار گرفته و رشته کوه خرقان به عنوان یورت آنها تعیین می گردد. روستای یاستی بلاغ نیز که بعنوان یکی از روستاهایی که در ناحیه خرقان استقرار یافته از این قاعده مستثنی نبوده و به مانند روستاهای دیگر این ناحیه تاثیرات فرهنگی- اجتماعی گوناگونی از این پدیده داشته است. به گونه ای که با جستجوی اندک در فولکلور این روستا می توان ساکنین کنونی روستا را از نظر تبارشناسی به ترکهای شاهسون بغدادی منتسب دانست. جهت آشنایی بیشتر با ترکهای شاهسون بغدادی مطالعات و نوشته های زیر از طریق سایت ویکیپدیا در خصوص ترکهای شاهسون و ترکهای شاهسون بغدادی ارائه گردیده است.

 

شاهسون ها یا شسون ها:

شاهسَوَن (به لهجه ترکی اِلسَوَنی: شَسَوَن یا شَهسَوَن) نام تعدادی گروه ایلی از ترک‌های آذربایجانی است که در بخش‌هایی از شمال غرب ایران بویژه دشت مغان و اردبیل و نواحی خرقان و خمسه، واقع در میان زنجان و تهران به سر می‌برند. شواهد موجود بیانگر آن است که اگر نه همه، دست کم تعدادی از این گروه‌ها از دشت مغان به خرقان و خمسه کوچیده‌اند.(که البته نباید این گروه را با اتحادیه ایل خمسه فارس اشتباه گرفت)

عنوان شاهسون به فارسی به معنی دوستدار شاه است. این عنوان پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ایل سون یا دوستدار مردم تغییر نام یافت. اسکندر بیگ ترکمان مورخ معروف عصر صفوی استعمال کلمه "شاهی سیون" را ضمن وقایع فتح عراق در دوره شاه اسماعیل اول و همچنین بیان وقایع زمان شاه طهماسب به کار برده‌است. اما اصطلاح سیاسی این شعار زمانی اهمیت پیدا کرد که به طرفداران شاه اسماعیل دوم اطلاق شد و این در حالی بود که بر سر جانشینی شاه طهماسب بین جانشینان او اختلاف افتاد و در این میان دختر طهماسب به نام پریخان خانم که سیاستمدار مقتدری بود به طرفداری از اسماعیل میرزا خود را شاهی سون اعلام نمود.

امروزه شاهسون‌ها علاوه بر مناطق گسترده‌ای از کشور ایران در دیگر کشورهای همسایه از جمله جمهوری آذربایجان، عراق، ترکیه، افغانستان و کشمیر نیز سکونت دارند.

با وجود اسناد نسبتا فراوانی که راجع به تاریخ شاهسون‌ها وجود دارد، منشا پیدایش شاهسون‌ها و ایل شاهسون هنوز در پرده ابهام قرار دارد. گمان می‌رود ایل شاهسون مجموعه‌ای از گروه‌های قبایلی باشند که حدودا بین قرن شانزدهم و هیجدهم به صورت اتحادیه‌ای گردهم آمدند. در قرن حاضر درباره منشا پیدایش شاهسون‌ها سه روایت متفاوت وجود دارد. از جمله این روایات از جانب سرجان ملکم است با این شرح که می‌گوید:

"شاه عباس اول از همان آغاز سلطنت ناگزیر به مقابله با زیاده طلبی امیران بزرگ قبایل قزلباش برخاست. وی بدین منظور، برخی از سران قزلباش را به خاک هلاکت نشاند و برای مقابله با طغیان قبایل قزلباش قبیله‌ای تاسیس نمود و آن را شاهسون یعنی دوستدار شاه نامید و از همه مردان قبایل خواست تا به عنوان عضوی از این قبیله ثبت نام نمایند. شاه این قبیله را به عنوان فداییان و سرسپردگان خاندانش در نظر گرفت و با حمایت ویژه‌ای که از این قبیله به عمل آورد، آن را از دیگران متمایز و بر جسته ساخت."

ولادیمیر مینورسکی در مقاله‌ای با عنوان "شاهسون" که در دایره‌المعارف اسلامی درج گردیده‌است، خاطر نشان می‌کند که اسناد و شواهد موجود روایت مالکم را تا حدی مغشوش ساخته‌است زیرا منابع تاریخی عصر صفوی ما را به این حقیقت که شاه عباس اول قبیله‌ای را ایجاد نموده و آنرا شاهسون نامیده باشد رهنمون نمی‌سازد.

روایت شاهسون‌ها متفاوت با روایت مالکم است. اما در تضاد با آن نیست و تنها در جزئیات اختلاف وجود دارد. شاهسون‌ها نیز مهاجرت اجدادشان را ار آناتولی تائید نموده‌اند. روایت رسمی و مورد قبول افراد ایل که در نوشته‌های مربوط به ایل شاهسون نیز منعکس گردیده، در قرن حاضر اولویت یافته‌است. به اعتقاد شاهسون‌ها ایل شاهسون از سی و دو طایفه با موقعیتی برابر تشکیل شده‌است. شاهسون‌ها مدعی هستند که آنان هیچ وقت تحت امر یک رئیس ارشد نبوده‌اند.. مطابق نظریه‌های رایج، شاهسون‌ها در زمان صفویه در مغان به سر می‌برده‌اند. اما در مورد بومی بودن و یا مهاجر بودن آن‌ها به منطقه و در صورت پذیرش مهاجرت، بر سر زمان مهاجرت اختلاف دیدگاه وجود دارد.

با توجه به روایات و سندیت‌های تاریخی موجود، اتحادیه ایل شاهسون از چند طایفه شامل بومیان دشت مغان (احتمالا آلانها و تیره مهرگانیان آریایی نژاد " آینالی‌ها = آئینه‌ای‌ها، مهرپرستان) و مهاجرینی مانند اعقاب طوایف افشار و طوایف شاملو )مهاجر از آناتولی) و برخی از قبایل قزلباش و غزهای ترک نژاد آسیای میانه، تشکیل یافته باشد که تحت یک اتحادیه سیاسی، نظامی و اجتماعی خاص با زبان رسمی ترکی ائیلیاتی برای افراد ایل، گرد هم آمده‌اند و در سده‌های ۱۶ تا ۱۸ میلادی نقش سیاسی و نظامی پر رنگی را در تاریخ منطقه و حتی ایران داشته‌اند.

در اواخر قرن شانزدهم میلادی پس از این که بیشتر تیره‌های سنی و شیعه خود را از زیر سلطه ظالمانه امپراطوری عثمانی نجات بخشیده و به ایران پناهنده شدند، یون سور پاشا هم به منظور کسب اجازه در مورد آوردن قبیله اش به ایران به نزد شاه عباس آمده بود مورد موافقت شاه عباس قرار گرفت و شاه عباس به آن‌ها آزادی انتخاب محل داد که این قبایل، دشت مغان (مرکز ایل شاهسون امروزی) را انتخاب کردند. شاه عباس به آنان نام شاهسون داد و از این مقطع ایل شاهسون با ورود طوایف آناتولیلایی گسترش می‌یابد. یون سور پاشا ابتدا دارای مذهب سنی بود ولی بعدها تغییر مذهب داده و به مذهب شیعه گرایید. پس از مرگ یون سور پاشا، شش فرزندش سرزمینی را که او تحت اختیار داشت بین خود تقسیم کردند. احتمالا یون سور پاشا را می‌توان پیشگام و از سردودمان‌های اصلی ایل شاهسون امروزی دانست.از این تاریخ طرفداران شاه عباس به عنوان شاهسون درمی آیند و بعدها به شعبات دیگری به شرح زیر تقسیم می‌شوند:

الف) شاهسون‌های آذربایجان

۱-شاهسون‌های اردبیل (از مراتع ییلاقی بلندی‌های ارسباران استفاده می‌کنند)

۲-شاهسون‌های مشکین‌شهر (از مراتع ییلاقی بلندی‌های مشکین‌شهر استفاده می‌کنند)

ب) شاهسون‌های خرقان، خمسه، استان مرکزی، قم و تهران

۱-ایل بزرگ شاهسون بغدادی (در زمان نادرشاه از مناطق شمالی عراق به خراسان کوچ داده شدند سپس به شیراز رفتند)

۲-ایل بزرگ شاهسون اینانلو (بخش اعظم آن از شیراز به استان مرکزی، قزوین و بخش‌های شمالی اراک کوچانده شدند)

شاهسونهای بغدادی  از ایلات اطراف تهران، ساوه، زرند و قزوین بوده‌اند که ییلاق‌شان خلجستان و فراهان و قشلاق‌شان ساوه و زرند بوده‌است و در اطراف قزوین به سی طایفه منقسم می‌شدند ....

مذهب شاهسون‌های بغدادی از زمان صفوی یا پیش از آن شیعه دوازده امامی بوده‌است. شاهسون‌ها در تغییر مذهب رسمی ایران به شیعه نقش مهمی داشته‌اند.

ایل شاهسون بغدادی یکی از اقوام بزرگ و تأثیرگذار ایرانی است. این ایل نقش و تاثیر سیاسی و اجتماعی بسیار مهمی در دوره‌های تاریخی ایران به ویژه دوره‌های؛ قراقویونلوها، آق‌قویونلوها، صفوی، افشار، زند، قاجار و پهلوی داشته‌است. از آن جایی که در کتاب‌های تاریخ، درباره سرگذشت و تأثیر ایل شاهسون بغدادی، بسیار کم گفته شده یا اندک اشاره‌ای شده‌است، مردم، حتی پژوهشگران شناخت جامعی از این قوم بزرگ و تاثیرگذار ایرانی ندارند، از سوی دیگر نسل جدید و امروزی ایل شاهسون بغدادی که سال‌های زیادی است شهرنشین‌های ساکن تهران، قم، ساوه، همدان، قزوین و دیگر نقاط ایران هستند از پیشینه خود آگاهی چندانی ندارند. گفتنی است به علت نوع زندگی و مهاجرت‌های تاریخی ایل شاهسون بغدادی شماری از افراد این ایل اکنون در ترکیه، عراق و دیگر کشورهای همسایه زندگی می‌کنند.

ایل شاهسون بغدادی از شاخه‌های اصلی و بزرگ ایل شاهسون و یکی از ایل‌های بزرگ ایران است. این ایل از دو شعبه "لک" و "آرخلو" و بیست و نه طایفه و دویست و بیست تیره و چند صد زیرتیره تشکیل می‌شود. هسته نخستین ایل شاهسون بغدادی را نادرشاه‌افشار در سال ۴۶ـ ۱۱۴۵هجری قمری، هنگام نبرد با عثمانیان از نواحی مجاور کرکوک به خراسان کوچاند. علت معروف شدن ایل مزبور به "شاهسون بغدادی" هم از این رو بوده‌است. طایفه‌ها و تیره‌های گوناگونی از این ایل در منطقه‌های مختلف ایران، عراق، ترکیه و سوریه پراکنده شده‌اند. بدنه اصلی ایل بغدادی پس از انتقال به خراسان با وقوع قتل نادرشاه به نواحی فارس مهاجرت کرد و در اوایل حکومت قاجار در مناطق ساوه، قزوین، همدان و نواحی مجاور استقرار یافت و رشته کوه خرقان طی حکمی رسمی به عنوان محل یورت طایفه‌های آن تعیین شد. ساوه، تفرش، قم، همدان، ملایر، زنجان، قزوین، کرج، شهریار، ورامین، تهران و مناطقی از کردستان و کرمانشاهان از دوران ناصرالدین‌شاه تا کنون مناطق اسکان و استقرار این ایل بوده‌است

ایل شاهسون بغدادی که در حال حاضر به جز چند صد خانوار که زندگی عشایری دارند، بقیه در تهران، ساوه، قم، ورامین، شهریار، همدان، ملایر، زنجان، قزوین، کرج و سایر نقاط ایران اسکان پیدا کرده‌اند، از ۲۹ طایفه، ۲۲۰تیره، و صدها گوبک تشکیل می‌شوند. هسته اولیه ایشان در حمله نخست نادر به بغداد در سال ۱۱۴۵ هـ. ق. از نواحی مجاور کرکوک به خراسان کوچانیده شد، که پس از مرگ نادرشاه به شیراز رفت، و بعد از مرگ کریم خان زند به وسیله آقامحمدخان قاجار در حوزه ساوه و کوه‌های خرقان استقرار پیدا کرد. امور سیاسی ایل به دست رئیس، ایل بیگیان یا ایل بیگی، کدخدایان، و ریش سفیدان بوده‌است. ریاست ایل، که گاهی مستقل و گاهی با حکومت زرند و ساوه بوده، همیشه توسط حکومت مرکزی به عنوان نانخانه به اشخاص مورد نظر حکومت وقت داده می‌شده‌است. اما ایل بیگیان یا ایل بیگی به عنوان پل ارتباطی با ایل و دستگاه حکومتی، فرمان خود را از شاه وقت دریافت می کرده‌اند. در زمان قاجاریه ایل شاهسون بغدادی دارای سه ایل بیگی (لک - آرخلو - کلوند) بوده‌است. منصب ایل بیگی بیشتر موروثی بوده‌است، اما موارد استثناء نیز ملاحظه می‌شود. کدخدایان نیز، که در راس طوایف بوده‌اند، غالبا منصب موروثی داشته‌اند. اما در این موارد هم موارد استثناء کم نیست. ریش سفیدان در راس تیره و در میان "اوبه" که بیشتر یک واحد اقتصادی است تا سیاسی، وجود داشته‌اند و مقامشان الزاما موروثی نبوده‌است. عشایر بغدادی را دولت از سال ۱۳۰۷ شمسی به اسکان دائم و تخته قاپو فرا می‌خواند، اما تا سال ۱۳۱۵ طول می‌کشد تا قسمت اعظم ایل اسکان پیدا کنند. بعد از شهریور ۱۳۲۰ مجددا بسیاری از بغدادی‌ها به ییلاق و قشلاق می‌پردازند، و محمدعلی‌خان صمصامی با دریافت حکم ریاست ایل از فرمانداری ساوه تا سال ۱۳۳۶ سعی خود را بر تشکل مجدد عشایر شاهسون بغدادی مصروف می‌دارد. اما اختلافات داخلی و درگیری‌های خارجی با خوانین محلی، و تاثیرات ناشی از سقوط مصدق در ترکیب گروه‌های قدرت، و غیره موجب از کف رفتن ییلاقات متعلق به ایل و اسکان عشایر بغدادی می‌شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

طایفه‌ها: کوسه‌لر - یاریجانلو - مخته‌بندلو (میخ‌توندلو) - دللر (دلیرلر)- قاراقویونلو (قراقویونلو) - حق‌جانلو (حاق‌جانلو) - احمدلو - الی‌قوردلو )علی‌قورتلو) - ساتلو (ساتولو - ساتلی) - قوتولو - دولتوند - چلبلو - شرفلو - کُرد

 

 

بخش لک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

             
           

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

             
           

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ایل شاهسون بغدادی

       

 

 

       

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

             
           

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

             
           

 

 

 

 

 

 

 

 

 

طایفه‌ها: قاسملو - کلوند - موصولو (موسولو) - سولدوز - حسین‌خانلو - دوگر - کَرَملو - قَرنلو - خدرلو - غریب‌لکلو - نقدورلو - اتک‌باسانلو - نلقاز (نیک‌کز)- خمسه‌لو (خمیسلو) - زیلیفلو - ذولفقارلو - آلوار یا کاروانلو

 

 

بخش آرخلو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه 11 دی 1392 :: 10:36 :: نويسنده : yastibolagh

روستای یاستی بلاغ در محدوده ای واقع گردیده که خرقان (قاراقان) نامیده می شود. جهت آشنایی بازدیدکنندگان این وبلاگ مطلبی از وبلاگ " آق داغ کیمی ویقارلی" (http://www.qaraqanli.blogfa.com) تحت عنوان "قاراقان و ویژگیهای فرهنگی اجتماعی آن" که برگرفته از پایان نامه کارشناسی ارشد آقای حسین قاراقانلی در دانشگاه تهران می باشد تقدیم می گردد:

مقدمه

قاراقان[1] (خرقان) منطقه وسیع و یکپارچه­ای است که به دلایل نامعلوم بین استانهای همدان، مرکزی و قزوین تجزیه شده است. امروز بخشی از آن که در شهرستان رزن استان همدان قرار دارد «دهستان خرقان»؛ بخشی از آن که در استان قزوین قرار دارد «خرقان شرقی» و «خرقان غربی»؛ و بخشی از آن که در شهرستان ساوه استان مرکزی قرار دارد «بخش خرقان» نامیده می­شود. سرزمین قاراقان در مجموع ناحیه ایست کوهستانی که دو سلسله جبال معروف آن یکی «قاراقان داغ» در حد فاصل قاراقان و دهستان درجزین و خلجستان ساوه و دیگری رامند میان قاراقان و رامند و دهستان زهرا قرار دارند. سلسله قاراقان داغ در طول منطقه‌ای که در داخل آن واقع است در هر محل بنامی خوانده می‌شود. دو گردنه معروف این سلسله کوه یکی «سلطان بلاغ» و دیگری «آوا» یا «آوج» نام دارد. در گذشته کوههای قاراقان ییلاق ایلات ترک شاهسئون بغدادی بوده است. قاراقان در قسمت جنوب غربی قزوین قرار دارد و از شمال به دهستان دودانگه، نواحی افشاریه، زهرا، از شرق به دهستان خلجستان شهرستان ساوه، از جنوب قسمتی به دهستان درگزین استان همدان و از مغرب به ناحیه خمسه زنجان محصور است. کاوش های عملی تپه­های باستانی، نشانه­های تمدن بشری در این سرزمین را تا بیش از ۹۰۰۰ سال پیش آشکار می­سازند. همچنین آثار درخشان معماری اسلامی در کنار طبیعت متنوع و افسونگر منطق، آیینه­ای از فرهنگ و تمدن کهن را در پیش روی بیننده می­نهد.  (www.qaraqanli.blogfa.com).

در معجم البلدان آمده است: قاراقان نام قریتی از قرای همدان که بعدها از مضافات قزوین شده است. این همان قاراقان نزدیک قزوین است که به نام سه طایفه عمده ناحیه، به سه بلوک قاراقان افشار [آوشار]، قاراقان بکشلو [بکیشلی] و قاراقان قتلو [قوتلو] تقسیم میشده است (به نقل از گلریز، 1337). همانطور که از آثار تاریخی و معماری و همچنین شواهد تاریخی در منطقه قاراقان بر می­آید، این منطقه در زمان سلجوقیان دارای موقعیت ممتازی بوده و در زمان ایلخانان و صفویه از سوق­الجیشی برخوردار بوده است. در این دوران کلنجین (کؤلونگون) از اعتبار بالایی برخوردار بوده و مرکز تمامی قاراقان بشمار میرفته است. از اهمیت این منطقه در دورانهای بعد نیز با توجه به موقعیت خاص آن که در مسیر راه قزوین به همدان قرار دارد کاسته نشد. در حال حاضر جاده آسفالته قزوین ـ همدان، بخش قاراقان را به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم می‌نماید. مرکز بخش قاراقان غربی آوه است که در ١١٠ کیلومتری جنوب قزوین بر سر راه قزوین ـ همدان قرار دارد. مرکز خرقان شرقی، آبگرم است که در ٢۴ کیلو متری شرق آوه قرار دارد.

«قارا قان» و «خرقان» کلماتی ترکی به معانی زیر هستند:

1.    نوعی از درخت و یا بوته، اقاقی (به ترکی همچنین آغ سالخیم آغاجی[2] نامیده می شود)، گل ابریشم. بنا به کاشغری نوعی درخت کوهستانی، بوته بیشه. فرمهای گوناگون آن به صورتهای قاراقان (قاراخانی، ترکی میانه، ترکمنی، خلجی)، قاراقانا (ترکی میانه)، کاراگان (قیرقیزی، آلتایی)، قاراغان (قزاقی، باشقوردی، شور)، خاراغان (خاقاسی، تووا-توفالار) آمده است.

2.    به معنی رود کوچک و یا باریکه آب کوهستانی، معادل قرخان[3] مغولی.

3.    قاراقان و یا قاراخان نام برخی شخصیتهای تاریخی واقعی و یا افسانه­ای ترک بوده است، از جمله پدر اوغوزخان؛ یکی از چهار فرزند چنگیزخان؛ نام خانی مشهور از اویراتها و ... این نام همچنین در نام نخستین دولت ترکی پس از اسلام، یعنی دولت قاراخانلی (در متون اسلامی خانیه، قاراخانیه، آل افراسیاب، آلپ ایلیگ خانلار، آرسلان بوغرا خانلار و ...) گرفته شده از نام پدر بزرگ ساتوق بوغراخان موسس سلسله قاراخانی نیز مشاهده می شود.

4.    در تاریخ سیاسی و اجتماعی ترک، قاراخان به عنوان لقب و رتبه­ای دولتی و ندرتا به معنی بزرگ قوم بکار رفته است. در نظام دولتی ترکی، قاراخان مقام بلندپایه­ای بوده است که دارنده آن از طبقات پایین جامعه به حاکمیت رسیده باشد.

5.    «قاراخان» در میتولوژی ترکی، به معنی خدای خدایان و معادل زیوس یونانیان است. 6.   در برخی از نامهای اماکن جغرافیایی، قاراقان را می توان ترکیبی از قارا (اسم) به علاوه پسوند «قان-قانا» که دلالت بر مکان دارد دانست (www.toponimler.blogspot.com).  

ویژگیهای فرهنگی

زبان و نژاد

مردم قاراقان ترک بوده به زبان ترکی آذربایجانی تکلم می­کنند که از شاخه زبان اورال آلتاییک می­باشد. از تاریخ ساکن شدن و ورود ترکان به این منطقه اطلاع دقیقی در دسترس نیست و تحقیقات علمی و مدونی نیز در این رابطه صورت نگرفته است و پیوسته این امر قربانی غرض­ورزیهای سیاسی و نژادی شده است. به همین خاطر برای جلوگیری از بدعت گذاری و تحریف واقعیت به تحقیقاتی که در با اسامی جغرافیایی انجام گرفته استناد می­کنیم. زیرا نامگذاری بسیاری از پدیده­های اطراف از انگیزه­های اولیه­ای است که بشر پس از رسیدن به شناخت عقلانی و پدید آمدن تدریجی کلمات و در نهایت زبان، جهت بیان خواسته­های مادی و معنوی و ابراز احساسات درونی خویش به آن دست پیدا کرده است (رفاهی، 1380: 14). این نامگذاریها در نتیجه ارتباط و تعاملی است که بین یک ملت و سرزمینش برقرار می­شود و در اشکال مختلف ظاهر می­گردد که از آداب و رسوم و اشکال لباس گرفته تا نامهایی که یک ملت برای برای خود، شهرها و سرزمینش انتخاب می­کند را در برمی­گیرد.

مهران بهاری در مقاله­ای با عنوان «طوایف و گروههای تاریخی ترکی در استان قزوین» با بررسی کلمات و نامهای جغرافیایی رایج در استان قزوین  به این نتیجه می­رسد که ترکهای ساکن در استان قزوین در چهار دوره زمانی و تاریخی متفاوت به این منطقه وارد شده­اند. وی در این باره می­نویسد «در بررسی اسامی جغرافیایی ترکی استان قزوین الگویی که فورا به چشم میخورد وجود اقلا چهار لایه و موج متفاوت به لحاظ کرونولوژیک از گروههای انسانی ترکی و یا چهار مجموعه مختلف نامهای ترکی است» (www.sozumuz.blogspot.com). این چهار لایه عبارتند از :

1- ترکهای باستان: ورود این گروه به منطقه از طریق شمال یعنی از طریق قفقاز و در سالهای پیش از میلاد و پیش از اسلام بوده است.

2- ترکهای میانه: ورود این لایه از طریق شرق یعنی از آسیای میانه و خراسان و در سالهای پس از ظهور اسلام تا حمله مغول بوده است.

3- مغولها: این لایه در دوره پس از حمله مغول به منطقه وارد و در این مناطق رحل اقامت افکنده­ اند.

4- ترکهای جدید: این گروهها که عمدتا شامل ترکهای قزلباش است از خاک عثمانی (ترکیه، سوریه و عراق فعلی)، و از طرف غرب و در زمان تشکیل دولت صفوی در منطقه سکنی گزیده­اند.

بهاری اظهار می­دارد که گاها هر دو و یا سه فرم متعلق به لایه ها و دوره های زمانی متفاوت یک کلمه، توامان در این استان وجود دارد. مثلا نامهای آقاجری = آغاجری (فرم باستانی) و قجر- قاجار (فرم جدید) نام طایفه، قلیچ = قلج (فرم باستانی) و خلج (فرم جدید) نام خلقی ترک از نمونه­های است که به صورت همزمان در نقاط مختلف استان کاربرد دارد. و یا در برخی موارد معادل مغولی اسامی نیز همراه اصل ترکی آنها از قبیل تکین (ترکی) و چیگین = چگین (مغولی) به معنی شاهزاده، موران = مورن (مغولی) و اؤزه­ن = اوزن - چای (ترکی) به معنی رودخانه، جرن (مغولی) و جییران = جیران (ترکی) به معنی آهوی زرد و ... همزمان با هم در این استان به کار برده می­شود (همان). ایشان درباره در ادامه عنوان می­کنند که «قسمتهای جنوبی آذربایجان (مناطق ترک نشین استانهای قزوین، مرکزی و تهران) از جمله نقاطی می­باشند که طوایف ترکی تشکیل دهنده قاراخانیان به شکل انبوه در آنجا ساکن شده­اند و نامهای قاراقان (خرقان)، چگین، قارلوق و ... در این نواحی، بازمانده این طوایف می­باشد» (همان).

چهارشنبه 11 دی 1392 :: 10:35 :: نويسنده : yastibolagh

از نظر لغوی  "یاستی" به معنای پهن و "بلاغ" به معنای چشمه می باشد. وجود چشمه های زیاد در این روستا شاید یکی از دلایل نام گذاری این روستا به این نام باشد.

در خصوص قدمت روستا منبع مستندی وجود ندارد ولی بر اساس مشاهدات میدانی و گفته های سالمندان روستا، قدمت جایگاه فعلی روستا به بعد از زلزله سال 1342 باز می گردد. در پی زلزله سال 1342 جایگاه قبلی روستا (که در شمال جایگاه کنونی قرار دارد و به " کند آستو" معروف است ) تخریب گردیده و ساکنین روستا جهت ساخت و ساز جایگاه کنونی را انتخاب نموده اند.

در خصوص قدمت جایگاه قبلی و مشخصات آن نیز اطلاعات مستندی در دست نیست، فقط بر اساس اظهارات سالمندان روستا و برخی اثار بر جای مانده مانند حمام قدیمی روستا و دیوار قلعه قدیمی روستا به نظر می رسد که قدمت این بخش از روستا نیز به حدود 200 الی 300 سال قبل باز می گردد.

البته به جز " کند آستو" چندین مکان دیگر در اطراف روستا وجود دارد که آثار بر جای مانده (مثل سفالهای قدیمی) و آثار و اشیا پیدا شده در اثر حفاری های غیر مجاز، نشان دهنده استقرارهایی در دوره های مختلف در این مکان ها بوده است. متاسفانه به دلیل فقدان مطالعات در خصوص قدمت و اشیا یافت شده این مکان ها و همچنین از بین رفتن آثار بدست آمده از این مکانها امکان تخمین دوره های استقرار ممکن نیست. در ضمن سازمان میراث فرهنگی استان تاکنون این مکانها را در فهرست مکانهای باستانی استان ثبت ننموده است. از مهمترین مکانهای اطراف روستا که به نظر می رسد در دوره های مختلف تاریخی دارای استقرار بوده اند می توان به " طاقچه بولاغو" " تپه خرابه" و " باستور باغ"  در غرب روستا اشاره داشت.

در همه این مکانها که در اطراف روستا قرار دارند و اکنون تبدیل به مزارع و باغات روستاییان گشته اند، وجود یک چشمه خود نمایی می کند که به نظر می رسد دلیل اصلی استقرارهای کهن در این مکانها بوده است. البته در اطراف برخی از این مکانها رودخانه های فصلی نیز وجود دارند که ممکن است در ایجاد استقرار نقش داشته باشد.

در مرکز جایگاه فعلی روستا که به نوعی مرکز تجمع اصلی روستاییان می باشد و در برگیرنده فعالیت های اصلی روستا ( مرکز بهداشت، مدرسه قدیمی و جدید، دهیاری و مرکز پخش فرآورده های نفتی) است، یک قبرستان قدیمی وجود دارد که در فهرست سازمان میراث فرهنگی استان جای گرفته و قدمت آن دوره اسلامی تعیین گردیده است.

چهارشنبه 11 دی 1392 :: 10:33 :: نويسنده : yastibolagh

روستای یاستی بلاغ از نظر تقسیمات سیاسی یکی از روستاهای استان قزوین، شهرستان آوج، بخش آبگرم و دهستان آبگرم می باشد. این روستا در جنوب استان واقع گردیده است.

مسیر دسترسی روستا به صورت زیر می باشد:

2.5 کیلومتری مسیر آبگرم به آوج یک مسیر ارتباطی روستایی وجود دارد که به نام جاده کلنجین شناخته می شود، پس از ورود به این مسیر و طی حدود 5.5 کیلومتر به دوراهی ارتباطی روستای یاستی بلاغ می رسیم. فاصله این روستا تا تقاطع جاده کلنجین در حدود 3 کیلومتر می باشد.

چهارشنبه 11 دی 1392 :: 10:30 :: نويسنده : yastibolagh

با سلام.

این وبلاگ جهت آشنایی هر چه بیشتر با روستای یاستی بلاغ راه اندازی شده است. از بازدیدکنندگان محترم تقاضا می شود هر نظر و پیشنهادی در خصوص بهتر شدن وبلاگ دارند به اطلاع اینجانب برسانند. در ضمن هر اطلاعاتی در خصوص روستا اعم از عکس، فیلم، اسناد و...  را جهت به اشتراک گذاشتن در اختیار اینجانب قرار دهند.

صفحه قبل123صفحه بعد
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران